المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

726

مروج الذهب ( فارسى )

عايشه گفت « اى ابن عباس رعايت سنت نكردى بدون اجازه ما پيش ما آمدى و بدون اجازه بر تشك ما نشستى » گفت « اگر در خانه‌اى بود كه پيمبر خدا صلى - الله عليه و سلم ترا جا داده بود بدون اجازه‌ات داخل نميشدم و بدون اجازه بر تشك تو نمىنشستم . امير مؤمنان دستور ميدهد كه زودتر برگردى و براى رفتن مدينه آماده شوى . » گفت « اين كار را نمىكنم و با رفتن مخالفم » عبد الله بنزد على رفت و مخالفت عايشه را باز گفت دوباره او را فرستاد كه بعايشه گفت « امير مؤمنان بتاكيد ميگويد كه بايد به روى » او نيز پذيرفت و گفت كه خواهد رفت . على لوازم راه او را آماده كرد و روز بعد بنزد وى آمد و با حسن و حسين و ديگر فرزندان و برادرزادگان خود و جوانان بنى هاشم و ديگر ياران قبيله همدان وارد شد و چون زنان او را بديدند فرياد زدند « اى كشنده دوستان » گفت « اگر من كشنده دوستان بودم كسانى را كه در اين خانه‌اند ميكشتم » و بيكى از خانه‌ها كه مروان بن حكم و عبد الله بن زبير و عبد الله بن عامر و ديگران در آنجا نهان شده بودند اشاره كرد و كسانى كه همراه وى بودند چون بدانستند كه اينان در خانه‌اند دست بدسته شمشيرها بردند مبادا كه ناگهان بيرون ريخته ناجوانمردانه على را بكشند . آنگاه عايشه از پس گفتگوئى دراز كه در ميانه بود به دو گفت « ميخواهم با تو باشم و وقتى بجنگ ميروى همراه تو بجنگ دشمن بيايم » گفت « به همان خانه‌اى كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم ترا آنجا گذاشته است برگرد » عايشه از او خواست كه خواهرزاده‌اش عبد الله بن زبير را امان دهد او نيز امان داد . وليد بن عقبه و پسران عثمان و ديگر بنى اميه را نيز امان داد . روز جنگ ندا داده بودند هر كه سلاح خويش بيندازد در امان است و هر كه به خانه خويش رود در امان است . على درباره مردم ربيعه كه پيش از آمدن او ببصره كشته شده بودند سخت غمين بود اينان كسانى از عبد القيس و ربيعه بودند كه طلحه و زبير آنها را كشته